دست نوشته های من

به نام الله .

 

 

این روزا به طرز مسخره ای فکر می کنم که هیچی عوض نشده و هیچی هیچ تغییری با سه هفته پیش نکرده ! حتی خود من !

این روزا نمی دونم چرا هر چی رو "نمی خوام " بهم می دن و هر چی رو می خوام رو نمی دونن !( که بدن !‌)

این روزا حس می کنم که به طرز احمقانه ای "اشتباهی " بودم !

این روزا حالم از وا‍‍‍ژه ی "خانم خانما " به هم می خوره !

این روزا به طرز جدی ای حس می کنم که "بودن " یا "نبودن " من مضحک ترین "مسئله" دنیاست !

این روزا حس می کنم که "عشق" مسخره ترین و غیر قابل درک ترین موضوع دنیاست !

این روزا وقتی می گم  اینو "بفهم " دوست دارم که بفهمی ! ( بفهمی م ! )

این روزا حس می کنم که به طرز ابلهانه ای "اشتباه" کردم !

این روزا حوصله ناز کردن هیچ کی رو ندارم !

این روزا می شنوم سیگار آدم رو آروم می کنه !

این روزا وقتی می گم من به فرصت نیاز دارم ،می خوام که بدونی بهش " نیاز " دارم !

این روزا وقتی این آهنگه می خونه خیلـــــــــی دلم می گیره !‌

این روزا یاد درسام افتادم !

این روزا از پل آتشین هم منتفرم ! ( حتی ! )

این روزا حس می کنم همه چی شوخی شوخی داره جدی می شه ! ( لعنت به من که همش فکر می کنم همه چیز یه شوخی یه بزرگه !  )

این روزا وقعاً  "نمی دونم !" (‌این تعجب نداره ! )

این روزا به طرز مسخره ای ،‌وقتی می خوام چای بریزم ، بزرگترین دغدغه م اینه که چقدر باید چای بریزم و چقدر آب جوش و چای باید چقدر پررنگ باشه و چرا نباید روی چای کف نباشه ؟!

این روزا حس می کنم سکوت این وبلاگ ، به طرز دیوانه کننده ای آرامش بخش است !

این روزا ... این روزا ... این روزا .... اّه !  لعنت به این روزا !

 


با همه ی این ها ، این روزا به طرز عجیبی مطمئنم کسی که اون بالا با دقت و حوصله ، همه چیز را می بیند ، دستی که می نویسد این روز ها را  ؛ بیش تر از گذشته حواسش بهم هست !

همه ی این روزا رو می بیند . همه ی من را هم !

 می دانم می داند نمی دانم !

 

 


 

ارسال در تاريخ جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ توسط یکی
قالب وبلاگ